قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
816
درة التاج ( فارسى )
و جزو او غير اوست ، بس واجب مفتقر باشذ به غير ، و لازم آيد كى واجب نباشذ . و تقدير مذكور محتمل « 1 » نيست كى [ اگر ] مميّز هر يك ازيشان امرى عدمىّ باشذ ، - جه بمميّز « 2 » آن ديگر را وصف نكنند ، بس هر يك را ازيشان مقابل آن مميّز باشذ ، - بس متّصف شود هر يك ازيشان بمميّزى وجودىّ ، و فرض جنان است كى امتياز بأمورى عدمىّ است ، هذا خلف . و دوّم آنك : اگر دو شخص « 3 » را از نوع واجبى بيابند « 4 » امتياز ميان ايشان يا بفصول « 5 » باشذ - يا بعوارض ، لكن نمىشايذ كى بفصول باشد ، - جه فصل مقوّم وجود حصّهء نوع است از جنس ، جه جنس مطلق را نيابند بىآنك مقترن باشذ بفصلى - لكن جنس در آنج ما در آنيم واجب است لذاته ، جه اوست كى مشترك فيه است بين الاثنين ، - و لازم آيذ كى وجود او معلّل باشذ به غير او ، بس وجود او بذات او نباشذ ، و نمىشايد نيز كى بعوارض باشذ ، جه آن عوارض اگر لازم باشند « 6 » متّفق باشند ميان ايشان و امتياز « [ بايشان ] » واقع نشود . و اگر مفارق باشند از اقتضاء ذات يكى ازيشان نباشذ و الّا مفارق لازم بوذى ، هذا خلف ، بس آن بسببى « 7 » منفصل باشذ ، و لازم آيذ كى واجب لذاته محتاج باشذ به غير او ، و آن محال است . و سيم آنك : ماهيّت واجب الوجود متعيّن اگر آن تعيّن او از جهت آنست كى او واجبة الوجود « 8 » است بس در وجود واجب لذاته نباشذ - الّا [ ( آن ) ] معيّن . و اگر از جهت امرى ديگر باشذ واجب لذاته محتاج باشذ به غير خوذ . و اگر نه لذاته باشذ و نه از براى امرى ديگر او معلّل نباشد البتّه ، و اختصاص هر يك ازيشان بتعيّن خاصّ خود تخصيص
--> ( 1 ) - متحمل - ط . ( 2 ) - تمييز - م . ( 3 ) - در شخصى - ط . ( 4 ) - نيابند - م - ط . ( 5 ) - يا مفصول - م . ( 6 ) - باشد - م مب . ( 7 ) - سببى - اصل - نسبتى - م ( 8 ) - واجب الوجود - ط .